نقد کتاب « موش کوچولو »
کیت دی کاملیو
ترجمه حسین ابراهیمی الوند
«قصهها روشنائیاند. روشنائی در جهان چنین تاریک ارزشمند است. »
این راگر گوری زندانبان میگوید.
شاید به همین خاطر است که دی کامیلو در پیشانی کتاب خود مینویسد.
"جهای تاریک است و روشنائی گرانقدر
خواننده عزیز پیشتر بیا
باید به من اعتماد کنی
دارم برایت قصه میگویم. "
او در سرتاسر اثرش حضور پیدا میکند تا برای ما قصه بگوید و ذهن ما را به سمت روشنائی پیش برد و دریچهای را روبهروی ما باز کند تا بتوانیم به درک عمیقتری از روابط انسانی نائل شویم.
موش کوچولو قصة عشق است. قصة عشق موشی کوچولو به شاهدختی زیبا به نام پی که این عشق به ظاهر مضحک اما شگفت انگیز و پر توان موشی کوچولو را وا میدارد تا به سان شوالیهای برای نجات شاهزاده خانم به اعماق سیاهچال برود و با پلیدیها مبارزه کند.
داستان "دسپرا " (the tale of Despereux) نوشته خانم کیت دی کامیلوی آمریکائی با عنوان "موش کوچولو" را مترجم نام آشنایی حوزه ادبیات کودک و نوجوان حسین ابراهیمی الوند توسط نشر افق برای نوجوانان منتشر شده است.
این فانتزی نو از چهار فصل تشکیل شده است که در واقع سه داستان و چند قصه در قصه را برای ما باز میگوید.
کتاب نخست یا فصل اول شرح تولد و زندگی "دسپرا" است.
کتاب دوم داستان "کیاروسکورو" موش سیاهچال است. و کتاب سوم حکایت میگری ساو دختر کلم گوش است که در نهایت در کتاب چهارم این شخصیتها با پرداختی هنرمندانه در تلاقی یکدیگر قرار میگیرند.
رمان قبل از فصل اول با پیشانی نوشت کتاب آغاز میشود و عبارت خواننده عزیز ما را با داستانی متفاوت از یک فانتزی معمولی رو به رو میکند.
از فصل اول به بعد هر بار در پایان هر بخش نویسنده در داستان حضور پیدا میکند و با گفتن "خواننده عزیز" از فضای فانتزی به فضای رئال میرود. این فاصله گذاری در 4 بخش اولیه کتاب فقط به انتهای داستان منحصر میشود اما از بخش پنجم (از زمان عشق دسپرا به پی) حضور نویسنده پر رنگتر میشود
"خوانندة عزیز، ممکن است این سؤال را بپرسی، در واقع باید این سؤال را بپرسی :
مضحک نیست که موشی بسیار کوچک و رنجور با گوشهائی بزرگ، عاشق شاهدخت زیبائی به نام پی شود ؟
پاسخ این است که بله. . . البته که مضحک است.
عشق مضحک است.
اما عشق شگفت انگیز هم هست. "
یکی از مزایای این حضور مداوم در جای جای داستان علاوه ایجاد شکلی نو امکان تحلیق به گونهای متفاوت از فانتزیهای دیگر است.
در پایان کتاب دوم دی کامیلو میگوید :
خوانندة عزیز نام دختر میگری ساو بود و اگر چه خودش نمیدانست اما در آینده به موش سیاهچال کمک میکرد تا انتقام بگیرد.
اما گاهی این شیوه در جاهائی موجب لطمه زدن به داستان شده است. خصوصاً در فرازهائی که نویسنده در متن مداخله میکند در عین زیبائی خواسته است دست نوعی آموزش مستقیم بزند که به نظر میرسد این آموزش مستقیم چندان داستانی نیست و به اثر لطمه وارد میکند مثلاً در صفحه 45 کتاب آمده است :
لستردست کم آن قدر شدم و حیا داشت که به جفای خود گریه کند.
خوانندة عزیز، میدانی "جفا" یعنی چه ؟ بنابر صفحة کوتاهی که اینجا ترسیم شد، احساسی به من میگوید که میدانی. با این همه بد نیست برای اطمینان سری به فرهنگ واژهها بزنی.
اما در مجموع دی کامیلو موفق بوده است با شناختی که از اسلوب داستان نویسی داشته و تلفیق داستان سنتی و نو به آفرینش جهانی غیر عادی اما باور پذیر دست یابد.
و اثری متفاوت، خلق کرده است.
در این رمان درونمایه اثر همچون درونمایه قصههای سنتی بازتاب واقعیتهائی است که هنوز مورد احترام و پذیرش هستند : خوبی بر بدی چیره میشود و عشق تهی از خود خواهی قلبها را فتح میکند.
اما در همین اثر میبینیم که بر خلاف داستانهای سنتی که قهرمانان آمیخته از رویاها و آرزوهای مردمی آنها چهره و شکل و قامتی متمایز دارند در این افسانه نو موشی است کوچک، بیمار، با گوشهائی زشت و بزرگ که اگر ارزشی دارد به واسطة روحی حساس و متعالی است. موشی نحیف که در انتهای داستان دمش را هم بریدهاند قهرمان این رمان است.
نکتهای که نباید از نظر دور داشت انتخاب هوشمندانه این اثر است.
دسپرا کتابی است که موفق به دریافت جایزه نیوبری 2004 شده است. مترجمین ادبیات کودک در سالهای گذشته به دلیل مشکلات مختلف آثاری را ترجمه کردهاند که عموماً نو نیست وحتی گاهی فاصله یک یا دو دهه دارد اما حسین ابراهیمی الوند این اقبال را داشته که با ارتباط وسیعی که با ناشران و نویسندگان خارجی داشته است امکان انتخاب و گزینش برترینها را داشته باشد. برگزیده شدن آثار ترجمه شده از این نویسنده در سالهای گذشته به عنوان کتاب سال گواه این مدعاست و موش کوچولو نیز از آن دست از آثاری است که با انتخابی هوشمندانه ترجمه شده است تا خواننده را "به سوی معنای زندگی که همانا روشنائی است رهنمون سازد