تبليغاتX
میترا صادقی
نویسنده و منتقد ادبیات داستانی

به نقل از روزنامه همشهر ۲۲خرداد
 
                                          علی اله سلیمی
 
از میان نویسندگانی که در سال های اخیر مجموعه های داستانی خود را منتشر کرده اند، تعداد کمی از آن ها همزمان در خصوص دستیابی به زبان ویژه و چارچوب داستانی تلاش مضاعف کرده اند و مابقی هر کدام به یکی از ویژگی های داستان علاقه نشان داده و در مجموع، دو عنصر ضروری(زبان و چارچوب داستانی) اغلب به فراموشی سپرده شده است. با این حال، موضوع توجه همزمان به زبان و چارچوب داستانی هنوز از دغدغه های اصلی برخی از نویسندگان کشور مان محسوب می شود که یکی از این افراد، میترا صادقی، داستان نویس معاصر است. از این نویسنده اخیراً مجموعه داستان «آمده بودی برای خدا حافظی» توسط نشر ثالث در تهران منتشر شده که شامل 13 داستان کوتاه با مضامین متنوع اجتماعی است. اغلب سوژه های داستانی این کتاب حول محور شخصیت های زن می چرخد که بسیاری از آنها نقش کمرنگی در تعیین سرنوشت خود دارند و معمولاً در موقعیت هایی که قرار گرفته اند خود نقشی ندارند. اولین داستان کتاب(آمده بودی برای خدا حافظی) که عنوان مجموعه هم از آن برگرفته شده است، سرگذشت زنی را روایت می کند که در انتخاب های زندگی خود نقشی نداشته و نویسنده در پایان داستان او را در موقعیتی قرار می دهد که این وضعیت به خوبی نشان داده می شود. البته بیشتر پیامد حوادث اجتماعی در این میان نقش داردند. به عنوان مثال، موضوع جنگ و درگیری به عنوان عنصری که ناخواسته بسیاری از قراردادهای اجتماعی را بر هم می زند، در داستان آمده بودی برای خدا حافظی و تعدادی دیگر از داستان های این کتاب تاثیر گذار است.

نویسنده سعی کرده چنین سوژه هایی را با خونسردی روایت کند و با بهره گیری از نوع خاصی از زبان داستانی که در آن ایجاز حرف اول را می زند، تنها به بازسازی یک موقعیت داستانی بپردازد. داستان دوم کتاب(سفر به تاریکی) هم استیصال اعضای خانواده ای در یک موقعیت جنگی را نشان می دهد که البته باز هم شخصیت زن بیشتر نمایانده شده است. همین نشان دادن استیصال شخصیت های زن در فضاهای دیگر هم جزو دغدغه های نویسنده بود که داستان عشق توی فنجان قهوه، نمونه ای از آن است.  شخصیت زن در این داستان تلاش می کند به بخشی از ناخودآگاه خود دست یابد و نویسنده این موضوع با در هم آمیختن خیال و واقعیت به نمایش می گذارد. در داستان«یک از همین روزها» هم یک زن در محوریت قصه قرار دارد، هر چند در طول روایت داستان حضور فیزیکی ندارد.

داستان دیگر کتاب هم هر یک از زوایه متفاوتی به یک موضوع مشترک که همان واماندگی و استیصال شخصیت های زن در مقابل موقعیت های ناخواسته است نگاه کرده اند. غالب شخصیت های زن در داستان های کتاب آمده بودی برای خدا حافظی از قشر پایین دست اجتماع هستند که عملاً در ایجاد بحران های زندگی خود نقشی نداشته اند. آنها ناخواسته وارد ماجراها و مشکلاتی می شوند که معمولاً از باز کردن گره های کور مشکلات پیش آمده عاجزند. البته نویسنده سعی کرده این شخصیت ها را از طیف های گوناگون اجتماعی انتخاب کند که مختص یک گروه یا طیف خاص نباشند. به عنوان مثال، شخصیت محوری داستان«لابد زنی هنوز روزی سنگ غسالخانه خواب است» از زنان آسیب دیده اجتماعی است یا شخصیت اصلی داستان«حرف تازه ای درباره عشق» یک زن به ظاهر مرفه است.

سه شنبه ها کسی به قبرستان نمی آید، پلاک 31، آفتاب نبود، مردو مه، بور کاهی، بانو و یحیی عناوین دیگر داستان های کتاب آمده بودی برای خدا حافظی است.

در مجموع، آنچه داستان این کتاب را خواندنی تر می کند، تنوع سوژه های داستانی و نثر پاکیزه نویسنده است که در آن از حشو و زواید خبری نیست:«وانت به سرعت راه افتاد. صورت آن ها که توی وانت نشسته بودند پیدا نبود فقط کسی انگار ناله می کرد. پیرزن زیر لب دعا می خواند. مرد گفت:«تمام شد.» یک نفر گفت:«از این جا که برویم همه چیز رو براه می شود.» زن به دیواره وانت تکیه داد. چادرش را از روی قنداق کنار زد، نالید:«بچه ام.» مرد در تاریکی به سیاهی زن نگاه کرد که لباس های توی بقچه را بیرون می کشید و جیغ می زد. صدای شلیک گلوله می آمد. وانت در بیابان تاریک فرو می رفت.»   (ص 18)

 

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

    

 حرفهاي تازه ای درباره عشق

محمد جواد جزینی

نگاهی به مجموعه داستان "آمده بودی برای خداحافظی" نوشته میترا صادقی

  همیشه خواندن داستان هایی که زن ها می نویسند من را به هراس می اندازد .هراس  و نگرانی از این  که تصور می کنم دنیای برآمده از جهان آنها ،مملو از کلیشه ها ، پیش فرض ها و شکواییه های احساساتی زنانه است. البته باید اعتراف کنم که بندرت گاهی ( البته فقط گاهی ) این تصور درست از آب در نیامده . یکی از همین استثنا ها ، مجموعه داستان "آمده بودی برای خداحافظی" نوشته «میترا صادقی »است  که به تازگی از سوی نشر ثالث منتشر شده است. این کتاب سیزده  داستان کوتاه دارد که هم به لحاظ فرم و هم به جهت درونمایه با آثا رقبلی نویسنده تفاوت بسیار دارد.

«صادقی» نوشتن را با چاپ چند مجموعه  داستان برای کودکان و نوجوانان آغاز کرد. مجموعه هایی مثل "گهواره سبز" و "آفتاب مهربانی"که در واقع نوعی روایت معنوی را باز می گفت.  بعد ها درمجموعه هایی مانند "مثل صدای پرنده"، "بی من به بهشت نرو"، "صاحب شبهای مین"، "پرنده‌های آبی مجنون" و ... به جنگ پرداخت .اما او در این  مجموعه به تجربه های تازهای در فرم و زبان رسیده است.  اگر چه مضمون اصلی اکثر داستانهای مجموعه "آمده بودی برای خداحافظی" مثل بسیاری از بانوان  داستان نویس ، درباره زنان است؛ اما زنانی که او به ترسم سیمای فراموش شده آنها می پردازد در روزگار امروز و در پیچ و خم تحولات معاصر برای دستیابی به آنچه می‌خواهند داشته باشند و برای بدست آوردن آنچه از دست داده‌اند در ستیزند.

داستان ها ی این مجموعه ساختاری واقع گرایانه دارند.و به لحاظ پرداخت.، صیقلی شدن زبان وپرداخت به گونه داستان های «مینی مالیستی» شباهت دارند.عشق کلید گشایش موقعیت های داستانی این مجموعه است.در برخی داستان ها ،این عشق در گذشته ای دور سامان گرفته وگاه نوستالوژی آن بازگومی شود.ودربعضی بزنگاه داستان در کوران یک عشق جلوه گر می شود. داستان «آمده بودي براي خداحافظي» که نام مجموعه نیز از آن گرفته شده  از دیدگاه زنی به نام «اوین» روایت می شود.او برای ملاقات  شوهرش  آمده که حال اسیر است.« اوین» خیلی زود یکی از آنها را می شناسد. شوان از دوستان خانوادگی سالهای دورش بوده . وگره مهم داستان شکل می گیرد. اگر چه داستان در یک پس زمینه پر خشونت جنگی شکل می گیرد خیلی زود بارقه های عاطفی داستان پدیدار می شود.

« پترن » داستان بر تضاد ها استوار است. این تضاد تنها در زمینه داستان خلاصه نمی شود. شخصیت داستان هم در یک مثلث عاشقانه قرار می گیرد.پیرنگ دائم در حال تغیر است.عنصر زبان هم در عاطفه ی داستان بی تاثیر نیست.

داستان « لابد زني هنوز روي سنگ غسال خانه خواب است » موقعیتی بسیار تازه وپرداختی بیاد ماندنی دارد.راوی داستان درانتظار مرگی سخت ووحشت بار قصه اش را از توی غسالخا نه برای ما باز می گوید.قصه ای که حکایت از پیش داوری وابهام دارد.

صادقی  در این مجموعه نشان می دهد اگر چه دغدغه اصلیش مسایل زنان معاصر است، امااین تمایل او را از پرداختن به عمده ترین رویداد های اجتماعی دور نمی کند.

جنگ اما همچنان بر داستان صادقی سایه دارد اگر چه در این مجموعه بیشتر تاثیر و پیامد آن را، در سالها ی دور تر از جنگ بازگو می شود ، اما همچنان بعنوان بن مایه ها داستانی او حضور دارد.داستان « بانو »،« سفر به تاريكي »،«آمده بودی برای خداحافظی»و...همین دستمایه را
نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

نه زندگی نه مرگ!

نگاهی به مجموعه داستان : « آمده بودی برای خداحافظی» اثر میترا صادقی

دویست و هشتاد و یکمین «نشست هفته » کانون ادبیات ایران

 

این کتاب که به تازگی منتشر شده 80 صفحه است و با محوریت روایت داستانی از سوی یک زن که وقایع تلخ اجتماعی زمان جنگ را از زاویه دیدی دیگر به تصویر می‌کشد. در سالن کانون ادبیات ایران ،روز دوشنبه 17 خرداد ماه 1389 نقد و  بررسی شد. نشست با خوانش یکی از داستان های این مجموعه توسط خود نویسنده صورت گرفت . ماجرای دختری عاشق که تحت تاثیر شرایط با مرد دیگری ازدواج می کند و در نهایت داستان با جنازه ی معشوق خود و همسر و پدر فرزندش روبرو می گردد.

 

درابتدای نشست فهمیه جعفری به نقد این مجموعه  پرداخت و گفت : درباره ی تحلیل داستان ها بحثی نداریم . صانعی مضامین را درست و دقیق به کار گرفته است. عناصر داستان که پره های چرخ داستان را تشکیل می دهند ، این جا به درستی در جای خود قرار می گیرند و به مضمون داستان کمک می کنند.

در زمان این داستان که توسط نویسنده خوانده شد اوائل انقلاب و مکان رویداد آن یکی از شهرهای کردستان است و شخصیت اصلی آن را یک زن کُرد در بر می گیرد. زن می تواند در این داستان نماد مادری باشد که فرزندانش در برابر هم قرار گرفته اند، چون هر دو را دوست دارد ، یکی معشوق او و دیگری پدر فرزندش و همسرش.

احساس می کنم تک تک داستان ها آنقدر تراشیده شده که روح از آن ها گرفته شده اما در مجموع می توان پویایی را دید.

موضوع داستان های این مجموعه را جنگ و انقلاب و خیانت در بر گرفته است.

نویسنده در کل داستان ها در صدد است مفهومی فلسفی را به ما بنمایاند و آن بی معنا شدن زندگی است . زن های این مجموعه نه زندگی دارند (یعنی زندگی ندارند ، مرگ هم ندارند) . ما در این مجموعه هم زن سنتی داریم هم زن مدرن. و زن های هر دو گروه منفعل هستند.

مجموعه پتانسیل خوبی برای نقد کردن دارد اما کوتاهی بیش از حد داستان ها  دست ما را می بندد.

 

حسن میر عابدینی منتقد چیره دست دیگری که در این جلسه حضور داشت گفت :این مجموعه دارای 13 داستان خیلی کوتاه است . در بعضی نقاط داستان ها ایجاز تبدیل به حذف شده و این حذف حفره هایی رو به وجود می آورد که اصلا جالب نیست و داستان تنها در حد طرحواره باقی می ماند.

در این مجموعه ما در کل دو سخن داریم ، یک سخن بزرگ که به موضوع های بزرگ اجتماعی پرداخته می شود به مانند جنگ ، شهادت ، گلوله باران شدن و ...

و دیگر، سخن کوچک و محدود که مربوط به زندگی روزمره زنان می شود به گونه ای می توان گفت حدیث نفس زنانه .

نویسنده درنگارش داستان ها در یک حالت بینابینی قرار دارد . گویی من ممیزی دستش را می گیرد و اجازه ی گذر و تا عمق قضیه رفتن را به او نمی دهد و داستان ها تنها در حالت گذار باقی می ماند. گویی نویسنده تنها خواسته اتُدهایی برای دست گرمی بزند . فعل زمان ها نشان دهنده ی تردید نویسنده است .در بعضی صفحات آشوبی درباره ی فعل ها و زمان ها ایجاد می شود. در جاهایی از داستان ها زمان تغییر می کند بدون تغییر ماجرا و یا بالعکس.

من فکر می کنم اگر نویسنده موفق می شد تاثیر آن من دیگر ممیز را بر روی نوشته ی خود کم کند موفق تر می بود.

من فکر می کنم اگر نویسنده موفق می شد تاثیر آن من دیگر ممیز را بر روی نوشته ی خود کم کند موفق تر می بود.

میترا صادقی متولد 1350 – شهرضا . نویسنده ، منتقد و مدرس ادبیات داستانی. آثار وی : «قصه های آسمانی » مجموعه داستان 1377 / «باغ قرآنی » مجموعه شعر 1377/ « داستان های کوتاه کوتاه» 1378 / «پستچی مهربان» داستان کودک 1380 / «گهواره سبز» داستان کودک 1381 / «صاحب شب های مین» مجموعه داستان 1385 / «پرنده های آبی مجنون » مجموعه داستان 1385 / «سفر مشرقی» سفرنامه داستانی 1385 / « مثل صدای پرنده » مجموعه داستان 1386 / « آفتاب مهربانی » داستان نوجوان 1386 / « ما هفتاد و دو نفر بودیم» مجموعه داستان 1387 / «بی من بهشت نرو» مجموعه داستان 1387 / « آمده بودی برای خداحافظی» مجموعه داستان 1388

فعالیت های هنری و سمتهای اجرایی : عضو شورای بررسی کتاب نشریه قلمرو / عضو شورای بررسی کمیته کتاب کانون / مدرس هنرستان ادبیات داستانی / عضو شورای تحریریه مجله ادبیات داستانی / دبیر انجمن داستان نویسان جوان / عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان

 

حسن میرعابدینی : متولد 1332 تهران . فارغ التحصیل رشته روزنامه نگاری و ادبیات /  منتقد ادبیات داستانی و مدرس ادبیات معاصر . آثار : کتاب 4 جلدی «صد سال داستان نویسی ایران» نشر چشمه (چاپ چهارم سال 86 ) / کتاب « فرهنگ داستان نویسان ایران » نشر چشمه

فعالیت ها : انتشار مقالاتی در دانشنامه ها و مجلات ادبی از جمله : زنان ، بخارا، کلک، جهان کتاب، شرق، همشهری و ...

 

فهیمه جعفری : منتقد و پژوهشگر . همکاری با مجله های دوران، ماهنامه ادبیات و فلسفه، ماهنامه زنان و روزنامه های صدای عدالت، نوروز، حیات نو، اعتماد و ... و همکاری با سایت سخن / ارائه نقد در کتاب « داستان امروز ایران »/همکاری با فرهنگستان زبان و ادب فارسی / همکاری در طرح « تطور مضامین در ادبیات داستانی ایران » / برگزار کردن دوره « آموزش مبانی داستان » و « چیستی داستان مدرن » در کانون ادبیات ایران .

 

گزارشی از : زهره سمیعی – ادبیات تبیان

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

به گزارش باشگاه خبرنگاران"ميترا صادقي" نويسنده مجموعه داستان "آمده بودي براي خداحافظي" در نشست نقد و بررسي اين كتاب به خوانش بخشي از متن كتاب پرداخت و مخاطبان را با ظاهره و محتواي اين اثر آشنا كرد.
"فهيمه جعفري" منتقد و پژوهشگر ادبي در نشست نگاهي به مجموعه داستان "آمده بودي براي خداحافظي" با برشماري مباحث چهارگانه قابل طرح درباره اثر داستاني"ميترا صادقي" گفت: از مباحث قابل طرح درباره مجموعه داستان "آمده بودي براي خداحافظي" مي توان به نگاهي تحليلي، بررسي مضموني و نقد داستان هاي كوتاه آمده در كتاب اشاره كرد.
وي افزود: قرارگيري صحيح و مناسب عناصر داستاني زمان، مكان و شخصيت در ساختار كلي داستان ها و كمك آن ها به شكل گيري داستان هاي كيفي با محوريت مضمون "مضمون گرا" از مسائل قابل مطرح و حائز اهميت در پردازش تحليلي كتاب "آمده بودي براي خداحافظي" به شمار مي رود.
اين منتقد ادبي تصريح كرد: از مباحث طرح شده درباره مضمون گرايي اثر داستاني "ميترا صادقي" مي توان به دو وجهي بودن مفاهيم مضموني آن در مقايسه با داستان هاي تجربي توجه كرد.
جعفري به هدفمندي نگارش داستاني صادقي اشاره كرده و افزود: داستان هاي كوتاه آمده در كتاب، مخاطب را از ابعادي مانند بود يا نبود روح در داستان، تصنعي و واقعي بودن آثار و حاكميت مدرنيته يا سنت بر فضاي هنري آن ها با دوگانگي مواجه مي كند.
وي تاكيد كرد: از دوگانگي هاي ديگري كه مخاطب داستان هاي "ميترا صادقي" با آن روبرو مي شود، مي توان به شكاف هويت به واسطه ي پردازش موضوعاتي چون جنگ، انقلاب،خيانت و طرح مبحث بي هويتي ريشه دار در علم فلسفه اشاره كرد.
اين منتقد ادبي خاطر نشان كرد: شخصيت هاي داستاني زن آثار "صادقي" از دو وجه فقدان و مازاد حضور مرد در فضاي "نه زندگي" به معناي برزخ حضور در دنيا به عنوان موجودي منفعل كه در گذشته در آثار جلال آل احمدديده شده زندگي مي كنند.
وي افزود: از داستان هاي كه در آن ها مرد حضوري سايه وار دارد، مي توان از داستان "سفر در تاريكي" و "عشق در فنجان قهوه" نام برد.
همچنين "حسن مير عابديني" منتقد ادبي در ادامه نشست نگاهي به مجموعه داستان" آمده بودي براي خداحافظي" گفت: مجموعه داستاني، "صادقي" با درگيري 13 داستان كوتاه نشانه اي از اهميت مساله ايجاز و ايجاد حفره هاي جذب مخاطب در داستان نويسي براي نويسنده است./غ
نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

 

آدم و حوا |

وب نوشت حسن محمودی

آمده بودی برای خداحافظی

سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۹

برخی اوقات مجال هایی پیش می آید برای آدم هایی مثل من که سری بزنند به دیروز خاطره انگیزشان. دیروز جلسه ی نقد و بررسی مجموعه داستان میترا صادقی « آمده بودی برای خداحافظی» در کانون ادبیات ایران. این جدای از حرف های موجز حسن میرعابدینی درباره ی مجموعه خانم صادقی که واقعا برایم لذت بخش بود که چطور می شود با یک کتاب هم مهربان بود و هم بی رحمانه ترین نقد را متوجه اش کرد، خوبی های دیگری هم این جلسه داشت که یادآور فضای دهه ی هفتاد در پیک قصه نویسی حوزه ی هنری و هنرستان ادبیات داستانی و فضای جالبی بود که جواد جزینی و آدم های دور و برش به راه انداخته بودند. فضایی که بعدها با تغییر و تحولات در حوزه ی هنری و رفتن محمدعلی زم، جای خودش را به کسانی داد که امروز متولیان فرهنگی دولت احمدی نژاد هستند. کمی بعدش البته این تغییرات دامنه ی دفتر معالطات ادبیات داستانی ارشاد را هم گرفت و اصلا این دفتر ناپدید شد تا از آدم های نازنینی مثل حسین ابراهیمی الوند و پیروز قاسمی فقط یاد و خاطره یی باقی ماند. دیروز یکی از همین روزهای خوب بود که دیروزهای خیلی دور را لحظه یی برایم تداعی کرد. یاد آن روزها بخیر.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

 

نقد وبررسی مجموعه داستان«آمده بودي براي خدا حافظي»

حسن میرعابدینی مجموعه داستان«آمده بودي براي خدا

حافظي»  را نقد بررسی می کند

 

 

دویست و هشتادم نشست هفتگی کانون ادبیات ایران روز دوشنبه هفدهم خردادماه  با حضور  گروهی از داستان نویسان  معاصربرگزار می‌شود.

در این نشست ابتدا «میترا صادقی» "داستان آمده بودی برای خداحافظی" را می خواند وبعد از آن «حسن میرعابدینی»- پژوهشگر و منتقد ادبیات داستانی - به نقد وبررسی مجموعه داستان«آمده بودي براي خدا حافظي» خواهد پرداخت.

«خانم جعفری» و «محمدرضا گودرزی»از دیگر منتقدان این جلسه خواهند بود.

این نشست ساعت 17 روز دوشنبه هفدهم خرداددر کانون ادبیات ایران واقع در خیابان مفتح جنوبی، روبروی ورزشگاه شیرودی، خیابان اردلان، شماره ۲۵ برگزار می‌شود.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

  • gallery thumbnail

    آمده بودی برای خداحافظی...

    کتاب  - او که مرا نمى‌شناخت مگر نه این که جلو که رفتم، اسلحه‌اش را از روى شانه پایین آورد و انگشت اشاره‌اش رفت طرف ماشه. باد افتاده بود توى چادر سیاهم و محکم گرفته بودمش و چنان صورتم را کیپ پوشانده بودم که فقط چشم هایم پیدا بود.

    به گزارش خبرآنلاین، «آمده بودی برای خداحافظی» تازه‌ترین کتاب داستانی نشر ثالث است که میترا صادقی آن را نوشته و با قیمت 2هزار تومان در نمایشگاه کتاب رونمایی شده است.

    این کتاب داستان که به تازگی منتشر شده 80 صفحه است و با محوریت روایت داستانی از سوی یک زن که وقایع تلخ اجتماعی زمان جنگ را از زاویه دیدی دیگر به تصویر می‌کشد. صادقی که نویسنده و منتقد ادبی است پیش از این مجموعه‌هایی چون «گهواره سبز، صاحب شبهای مین، پرنده های آبی مجنون، مثل صدای پرنده، آفتاب مهربانی، ما هفتادو دو نفر بودیم» را منتشر و روانه بازار نشر کرده بود.

    در بخشی از داستان کتاب تازه این منتقد و داستان‌نویس می‌خوانیم: شاید اگر دیرتر مى‌آمدم شوان رفته بود و نمى‌دیدمش که دارد از جیپ پیاده مى‌شود. شاید اگر او زودتر مى‌رفت و نمى‌ایستاد تا با دوستش احوالپرسى کند وسوسه نمى‌شدم جلو بروم و با او حرف بزنم. گیرم هم که حرف مى‌زدم، نباید خودم را معرفى مى‌کردم.

    او که مرا نمى‌شناخت مگر نه این که جلو که رفتم، اسلحه‌اش را از روى شانه پایین آورد و انگشت اشاره‌اش رفت طرف ماشه. باد افتاده بود توى چادر سیاهم و محکم گرفته بودمش و چنان صورتم را کیپ پوشانده بودم که فقط چشم هایم پیدا بود.
    مردى که کنار شوان بود، گفت: «زن یکى از پاسدارهاست که توى استادیوم اسیر شده‌اند. برایش غذا آورده.»

    شوان اسلحه را پایین آورد. مرد آهسته توى گوشش چیزى گفت و خندید. شوان اما چیزى نگفت. مرد گفت: «در قابلمه‌ات را باز کن.»
    بقچه را از زیر چادر بیرون آوردم. دو بال چادر را سفت به دندان گرفته بودم. بقچه را روى کاپوت جیپ گذاشتم. دست‌هایم زبر و چغر شده بودند. دلم نمى‌خواست شوان ببیندشان. نمى‌توانستم گره بقچه را باز کنم، دست‌هایم مى‌لرزید.
    مرد هلم داده بود کنار و گره بقچه را باز کرده بود. در قابلمه را برداشته بود و انگشت را چرخانده بود توى آن و بعد لیسیده بود و نگاهم کرده بود.

  • نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  |